تبلیغات
رد پــای بـــی نشــون - خیابان های تِهــرآن















رد پــای بـــی نشــون

دَستــ نوشته های یکـــ دُختر 16سالهـ


تو رفتی
و لبخندت را تف کردی
گوشۀ خیابانی از
خیابان های تهران.
رفتگری پشتت راه افتاد
و تمام ردپاهات را
پاک کرد،
خیابان از تو تمیز شد.
من اما
همانی هستم که
عبورت را از زیر
آن تیر چراغ برق دید،
زیر باران نیامده از آسمان
خیس شد، سپس
خنده ات را از روی جدول
برداشت
شُـست
و برگشت به خانه.
هنوز هم هر وقت که بیایی،
من همانم که روزی
همیشه بود.
توی یک دستم خندۀ تو را
نگه داشته ام و توی
دست دیگرم، خندۀ خودم را.
پنجره های خانه
برای روزی که
این لبخند ها بپوسند،
غصه می خورند،
خیس می شوند.
F.S.R

جمعه 28 تیر 1392 | 17:28 | فاطمه شکوری راد | آیه ای از تو

Design By : Pars Skin