تبلیغات
رد پــای بـــی نشــون - زیپِـــ پشتی















رد پــای بـــی نشــون

دَستــ نوشته های یکـــ دُختر 16سالهـ


حالا که قرار است بروی،
دیگر کاری از دستِ من
بر نمی آید، فقط
خودم چمدانت را می بندم.

در را باز می کنی
من پشت در می ایستم،
نگاهت نمی کنم.

انگار کسی دارد چنگ می زند
به کلماتی که می خواهم بگویم،
من هرگز نمی توانم
عقربۀ تمام ساعت های جهان را
حتی اندکی
در این لحظه ای که هنوز نرفته ای
متوقف کنم.
صدای کشیدنِ چمدانت..

"راستی، علاقه ام را
گذاشته ام توی زیپِ پشتی"


"من هم علاقه ام را
آویزان کردم توی کمد، لای لباس هایت"
F.S.R

یکشنبه 20 مرداد 1392 | 10:53 | فاطمه شکوری راد |

Design By : Pars Skin