ردپای بی نشون

به من راه را نشان دهید، ای ردپاهای بی نشان...

سرد سرد

چهارشنبه 26 بهمن 1390

چقد از زندگی دورم،

چقد خستم،

چقد سردم،

چقد روزامو می بازم!

 


کتیبه ی دل (2)

جمعه 21 بهمن 1390

در ابعاد این اتاق،

نبودن هایت را می شمارم...

انگشتان دست و پایم

زیادی کم اند!!!!!!!


درد دلتنگی!

دوشنبه 17 بهمن 1390

همه دنیام شده دیوار

پر دیوارای سنگی

نمیکشن منو دردا

همین دردای دلتنگی...!

***

اگر حتی به من عشقی

نداشته باشی ممنونم

تا روز مرگ من با عشق

تا پای جون دوست دارم...

 

 

پ.ن: یاد این شعر میفتم، انگار همیشه زیاد به حال و هوام میاد: "من این دیوونگی رو دوس دارم، همین که عشق تو عینه عذابه..."

 


کتیبه ی دل (1)

شنبه 15 بهمن 1390

اگر می دانستی چقدر مرا خوشحال خواهی کرد،

هرگز کلماتت را از من دریغ نمی کردی...


عشق و عاشق و معشوق

جمعه 7 بهمن 1390

و سر انجام عاشق در وجود معشوق می‌میرد

اما در معشوق مرگ راه ندارد

پس عاشق در معشوق متولد میشود و خود معشوق می‌گردد

معشوق نیز در عاشق آشکار می‌گردد

و عاشق در می‌یابد که معشوق خودش بوده و عاشق حقیقی، همان معشوق بوده

 این گونه است که عشق و عاشق و معشوق یکی می‌شوند زیرا یکی بوده‌اند و یکی هستند.


در حضور الهی ، این چنین زندگی کنید ، آنگاه رستگارید.

 

از کتاب نقاش قوهای وحشی




فهرست وبلاگ

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

صفحات جانبی

نظرسنجی

    سال نود من در یک نگاه...




آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها