تبلیغات
رد پــای بـــی نشــون - مطالب مهر 1392















رد پــای بـــی نشــون

دَستــ نوشته های یکـــ دُختر 16سالهـ


تو شش می آوری،
شش می آوری،
شش.
من اما همان بار اول
ماری نیشم می زند
برمیگردم نقطۀ آغاز!
عیبی ندارد،
این باختن برایِ بردنِ توست.

من شش می آورم
شش می آورم
شش.
تو اما همان بار اول
ماری نیشت می زند
برمیگردی نقطۀ آغاز!

بردن گاهی
برگشتن به نقطۀ اول است.

از نردبان ها پایین می آیم.


فاطمه
مهر 92


سه شنبه 23 مهر 1392 | 14:20 | فاطمه شکوری راد |

وداع با این برگ ها سخت است
ولی میگذارم بریزند
روی سنگفرشِ این کوچه
به خاطر تو؛
که چقدر صدای خش خشِشان را
زیر پاهایت دوست داری.

فاطمه
مهر 92



جمعه 19 مهر 1392 | 09:52 | فاطمه شکوری راد |

با روپوشِ مدرسه ام
که گشاد است
- گاهی مثل دلِ تو -
با کفش های کتانی،
بندهای نیمه بازِ آبی
کوله پشتی سنگین
- گاهی مثلِ نگاه های تو -
با همین لب هایی که رژ لب ندارند،
چشم های بدونِ خطِ چشم،
و ناخن های کوتاهِ بدونِ لاکم!

می ایستم رو به روت!
حالا بگو،
چقدر دوستم داری؟

فاطمه
مهر 92


دوشنبه 15 مهر 1392 | 16:18 | فاطمه شکوری راد |

من عاشق می شوم
تو می شوی بهانۀ تمامِ خنده هایم!

دیگر زمستان شده برای
این پرندۀ پشتِ پنجره ام؛
گفته ام کوچ کند به گرم ترین نقطۀ
جهانِ من؛
چشم های تو!

این عاشقانه ترین قصۀ جهان است:
تو  می خندی، من دیوانه می شوم
من نمی خندم، تو دیوانه می شوی!

فاطمه
مهر 92


دوشنبه 15 مهر 1392 | 16:08 | فاطمه شکوری راد |

بگذار خیال کنم که از تو سهمی دارم
میان این همه آدمِ غریب
حتی اگر این
بزرگ ترین دروغِ جهان باشد.

من امروز صبح هم دارم
از دور تو را نگاه می کنم
فکر نمی کنی کمی
دیر شده است زمانِ مردنم؟

فاطمه
مهر 92


جمعه 5 مهر 1392 | 17:03 | فاطمه شکوری راد |

Design By : Pars Skin